تبليغاتX
رفاقت تعطیل

رفاقت تعطیل

تولدم مبارک مگه نه؟؟؟

  Airplane Wishes 1   تولدم مبارک!     Airplane Wishes 2   

سلام  به دوستای خوشگل

 

با زشتا کاری ندارم(روی سخن با آقایونه چون اقایون معمولی رو به زشت هستن)

 

چه اعتماد به نفسی داریا هنوزم داری می خونی؟؟؟ بچه پرو!!!

 

غرض از مزاحمت اینکه تولدم مبارک.نه نه نه!!! خواهش می کم زحمت نکش رازی به زحمت نیستم.  

                                                        Birthday Gifts

راستی باخت ایران به پرتغال به پا قدم من ربطی نداشتا فکره بد نکنین!

 

من 9 روز دیر به دنیا اومدم اما اگه می بردیم دمم گرم چه قدمی داشتم!

(دکترا مزاحمت ایجاد کردن داشت خوش می گذشت)      Baby With Bear

                              تولدم مبارک





+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 21:22  توسط راحله  | 

راز خلقت راحله

نمیدونم شوخی بود؟ خوب بود؟ بد بود؟ شایدم در  همین حین به دو طرف بود!!!  به هر حال:

 

زنبیل و قنبیل( بر اساس روایات به دست آمده برادر نا تنی هاچ زنبور عسل ویکی از نوادگان قابیل)

 

جونورای کوچولی بودن که داشتند گل بازی می کردند.

 

زنبیل برج دو قلو می ساخت وقنبیل با هواپیما داغونش می کرد...

 

زنبیل اهرام ثلاثه می ساخت و قنبیل از توش سوسک مومیایی در می اورد....

 

شوخی شوخی همه چیز جدی شد آقا چشمتون روز بد نبینه تاریخ ایران و جهان و مخلوط کردن اونم با ادویه به مقدار لازم...

در حین گل و گل بازی این بزن اون بزن گیسو گیس کشی..!!!

 

قنبیل ار فرط عصبانیت در حالی که کلیه رگهاش به قل قل افتاده بود یه مشت گل از گوشه موشه ها

 

برداشت.پرت کرد طرف زنبیل (نا مرد خورده شیشه هاشو جدا نکرد)

 

زنبیل با یه حرکت چست و چابک خا جالی داد.اما یه کمی با گوش سمت چپش بر خورد کرد. حالا زنبیل فدای

 

 سردخترای دم بخت اون گله بیچاره چی...؟؟؟!!!

 

گله رفت و رفت تا اینکه تالاپی افتاد بین گل هایی همچون تاپاله...دید همه گلا توی صف ایستادن پیش خودش

 

 گفت شاید خیراتی چیزی باشه.تو صف واستاد همینطور که داشت چشم چرونی می کرد  هولش دادن  یهو

 

دنیا پیش چشماش یره و تار شد نگو اونجا کوره آدم پزی بوده اونم امیدوار به اینکه شاید به یه آدم حسابی

 

تبدیل بشه!! افسوس که بعضی امیدا رویایی بیش نیستن.

 

خلاصه کوره داغ بود و بوی دماغ سوخته همه جارو پر کرده بود(مقصود فقط دماغ نیست جاهای دیگم هست

 

که واسه سوختن ارجعیت داره!!)

خلاصه چمتون روزه بد نبینه بر اثر فعل و انفعالات شیمیایی،فیزیکی،تخیلی..... شخص شخیصی با این

 

 مشخصات در این روز مبارک پا به عرصه گیتی نهاد و قلپی خودشو قاطی آدما ول داد: Girl With Gum 

 

1.به علت کم توجهی قنبیل هنگام انتخاب گل خورده شیشه ها به ذات این ملعون رخنه کرد.

 

2. .به علت بر خورد مواد اولیه  با گوش زنبیل جهت تکامل قوای عقلانی مقدار قابل توجهی  عقل کو اومد.

 

3.برای اثبات شدت سوختگی به  سوزاندن دماغ و...... دیگران پرداخت.

 

4. و سایر خصوصیات غیر اخلاقی که از بیان آن در این فضای محدود معذورم.

 

و آنچه بر سر زنبیل و قنبیل امد:

 

به خاطر اختلالاتی که نظام آفرینش وارد اوردند محکوم به خواندن وبلاگ این ملعون شده  و برای اثبات

 

وجود و ادامه حیات خود موظف به نظر دادن شده اند.





+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 22:51  توسط راحله  | 

دوران های زندگی

به خانوما مربوط نمیشه چون شمسی خانوم پسر نداشت!!


 

شش سال اوّل زندگی:
گريه نکن
شيطونی نکن
دست تو دماغت نکن
تو شلوارت پی‌پی نکن
مامانت رو اذيّت نکن
روی ديوار نقاشی نکن
انگشتت رو تو پريز برق نکن
دمپايی بابا رو پات نکن
به خورشيد نگاه نکن
شبها تو جات جيش نکن
تو کمد مامان فضولی نکن
با اون پسر بی‌تربيته بازی نکن
اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن
زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

۲-
دوره ي دبستان:
موقع رفتن به مدرسه دير نکن
پات رو تو جاميزی نکن
ورقهای دفترت رو پاره نکن
مدادت رو تو دهنت نکن
به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
تخته پاک‌کن رو خيس نکن
حياط مدرسه رو کثيف نکن
با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن
دست تو کيف بغل دستيت نکن
تخته‌سياه رو خط‌خطی نکن
گچ رو پرت نکن

تو راهرو سرو صدا نکن
تو کلاس پچ‌پچ نکن
• ATARI
بازی نکن

۳-
دوره ي راهنمايی:
ترقّه بازی نکن
• SEGA
بازی نکن
جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
تو کوچه فوتبال بازی نکن
دست تو جيبت نکن
با مامانت کل‌کل نکن
تو کلاس صحبت نکن
بعد از ظهر سروصدا نکن
با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
اتاقت رو شلوغ نکن
روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
عکس لختی تماشا نکن
با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن
جرّ و بحث نکن

۴-
دوره ي دبيرستان:
با کامپيوتر بازی نکن
تو حموم معطّل نکن
تقلّب نکن
با دوستات موتورسواری نکن
عصرها دير نکن
با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
با بابات دعوا نکن
تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن 
تو خيابون دنبال دخترها نکن

مردم‌آزاری نکن
نصف شب سرو صدا نکن
فيلم بد نگاه نکن
وقتت رو با مجله تلف نکن
چشم‌چرونی نکن

۵-
دوره ي دانشگاه:
رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ۲۴
ساعته چت نکن
سر کلاس درس غيبت نکن
با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
خيابون‌ها رو متر نکن
تو سياست دخالت نکن
با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
شب برای شام دير نکن
با مأمور پليس کل‌کل نکن
چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
موبايلت رو Reject نکن
استادت رو اُسگل نکن
حذف پزشکی نکن
آستين کوتاه تنت نکن
همه رو دودره نکن

۶-
دوره ي سربازی:
موهات رو بلند نکن
روت رو زياد نکن
از اوامر سرپيچی نکن
فرار نکن
با اسلحه شوخی نکن
غيبت نکن
به آينده فکر نکن
درگيری ايجاد نکن
به فرمانده بی‌احترامی نکن
غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن
با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن
اعتراض نکن
با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن
از تلف شدن وقتت ناله نکن
از آشپزخونه دزدی نکن

۷-
دوره ي شوهر بودن:
با زنت شوخی نکن
زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن
به زنت خيانت نکن
با دوستانت الواتی نکن 
تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن

به زنهای ديگه نگاه نکن
موبايلت رو قايم نکن
از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
پولت رو خرج دوستات نکن
رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن
ريسک نکن
بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن

۸-
دوره ي پدر بودن:
بچّه رو تنبيه نکن
به بچّه بی‌توجّهی نکن
بچّه‌ت رو با بچّه‌های ديگه مقايسه نکن
به بچّه توهين نکن
بچّه رو از بازی منع نکن
بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشويق نکن
با بچّه کل‌کل نکن
بچّه رو محدود نکن
بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن
بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
آزادی بچّه رو محدود نکن
به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن
از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن
جلوی بچّه با مادر بچّه ... نکن


۹- دوره ي پيری:
برای بچّه‌هات مزاحمت ايجاد نکن
نوه‌هات رو لوس نکن
با پيرزن‌های ديگه معاشرت نکن
به خاطراتت فکر نکن
پولت رو خرج نکن
هوس جوونی نکن
غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
با زنت بی‌وفايی نکن
از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
لباس شاد تنت نکن
به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
از گذشته ناله نکن
به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
به آينده فکر نکن

۱۰-
دوره ي پس از مرگ !
حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن...
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!!



 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 13:50  توسط راحله  | 

همه یا میمیریم یا یکی ما هارو می کشه!!

آموزش خودکشي - زير 1۵ سال نخونن


اصولا واژه خودکشي به معني خود کشتنه.

  يعني در اين عمل فرد اونقدر خودشو مي‌کشه که ميميره  و اين خود کشتن به

  علت وارد آمدن مصايب و رنج‌هاي فراوان يا بالعکس  صورت مي‌گيره

به نظر من خودکشي کار چندان جذابي نيست

 ولي بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي‌ارزه.

 من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش

  هم مردم ولي همچين بگي نگي بدم نيومد

برخلاف نظر خيليها که مي‌گن خودکشي خيلي راحت و سهله بايد

 بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست.

  هر کاري قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي

 هم جدا از اين مطلب نيست

اول از همه اون کسايي که مي خوان خودکشي کنن

 رو دسته‌بندي مي‌كنيم

کسي که در عشقش شکست خورده

کسي که ور شکست شده

کسي که قاط زده

کسي که از زندگي خير نديده

کسي که بدجوري روش فشار اومده

کسي که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه

و خلاصه هر کسي که يه جورايي به آخر خط رسيده

افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم مي‌رن،

 ولي خدا همشون رو رحمت کنه

شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟

اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد براي

 خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد

حالا فرض مي‌کنيم: طرف تنها مياد توي يه اتاق و

  در رو قفل مي‌كنه و  

عزمشو براي خودکش جزم مي‌كنه.

  به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه

طناب

سيخ کباب

کبريت آغشته به بنزين

قرض دياز پام

آمپول هواي تهران

دندون مصنوعي حاج خانمشون

لوله گاز

پاکت نايلون

چاقوي ميوه بري

نخ کاموايي

سوزن لحاف دوزي

تيغ ريش تراشي مصرف شده

مرگ موش

خب... براي شروع بد نيست

ولي نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده،

 جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما

  بعد از مردن خيلي مهمه

فرض کنيد درب اتاق شما رو مي‌شکنن و شما رو در

 حالتي پيدا مي‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد

 مثل پاندول ساعت تاب مي‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت

 سگ آقاي پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون

 سياه و ورم کرده و احتمالا

 در اثر فعل و انفعالات شيميايي شلوارتون هم خيسه

 نه... خودتون جاي تماشاگرا باشين،

  حالتون بهم نمي‌خوره؟ احساس

  انزجار بهتون دست نمي‌ده؟

قيافه شما بعد از خودکشي بايد از هميشه معصومانه تر...

  از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتني‌تر

  باشه تا دل همه حسابي بسوزه

با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزي...

 و خفه‌گي با گاز رو خط بگيريد

يه بنده خدايي از دوستان، خيلي جالب خودکشي کرده

  که در نوع خودش يه ابتکاره

ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توي

 سوراخاي دماغش و با انگشتاي ديگرش هم دهنشو محکم گرفت

و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد

 فقط بدي کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتاي

  شصتشو از توي دماغش بيرون نکشيد...

 چون به هر حال کار کثيفيه.

  حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشي ترحم کسي رو

  بر مي انگيزه؟

 يا اونايي که روي سرشون نايلون مي‌کشن و دور

  گردنشون روي نايلون

 رو با طناب مي‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوي

  ماشين ميندازن

  و له مي‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان

خودکشي ايده‌آل خودکشي است که بدون درد،

 بدون عوارض جانبي، بدون تاثيرات بد و منفي روي صورت و اندام،

  بدون صدا، بدون کثافتکاري و باشه

ژاپوني‌ها يه جور خودکشي جالب رو ابداع کردن 

 به اين صورت که

 يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روي سينه فرو

  مي‌کنن توي قلبشون.

 البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس

 مي کنيد که توي

  سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولي حداقل،

 عوارض ظاهري نداره.

 ولي بديش اينه که حتما مي‌ميريد

 در صورتي که خودکشي وقتي خوبه که شما نميريد

 يه جور خودکشي که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده

 از خوراکي براي مردنه. اين نوع خودکشي خيلي حال داره

 چون حداقل گشنه نميميري! و خوبي مهم ترش اينه که به

  سر منزل مقصود هم نمي‌رسي و معمولا زنده مي‌موني.

  نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سي‌تا قرص ديازپام

 خودکشي کرد و دور و بري‌ها به هواي اينکه مرده خاکش

 كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس

 چشاشو باز کرد وديد:

  اي دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره

  انگشت پاشو مي‌جوه.

  زنده بگوري خداييش وحشتناکه

 اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد

يه موضوع مهم توي خودکشي، پشيموني ديرهنگامه.

 هشتاد و نه درصد

  کسايي که خودشون رو مي‌کشن،

  وسط يا آخر کار پشيمون مي‌شن

 و اين در حاليه که هيچ راهي براي برگشت نيست.

 يه يارويي براي

 خودکشي يه تيکه پارچه رو گلوله مي‌کنه و

 فرو مي‌کنه توي حلقش

 و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولي همون

  لحظه پشيمون

  مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه مي‌شه...  

يارو مي‌دوه بيرون

 و از شدت عجله از روي پله‌هاي آپارتمان پرت

  مي‌شه پايين و مي‌ميره...

 و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزي

  اعلام شد نه خفگي

نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد

  زياد طولاني باشه

مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلي طول مي‌کشه

  تا خون تموم بشه و تازه آلودگي خون روي زمين و

 لباساتون رو هم در نظر بگيريد 

يا استفاده از گاز شهري امکان داره باعث

 بشه نه تنها خودتون

  بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روي هوا

پس عاقلانه تر رفتار کنيد

تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي

 حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد

زمان خودکشي رو درست انتخاب کنيد.  

(بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش

مبادا بعد از خودکشي از ريخت و قيافه بيفتيد

بهترين لباستونو تنتون کنيد

حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشي رو شرح بديد و

  انگشت هم بزنيد

خواهشا زياد کثيف کاري نکنيد

موقع خودکشي لبخند بزنيد تا لبخند روي لبتون باقي بمونه

لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلي وحشتناکه

يه بسته دستمال کاغذي حتما روي ميزتون باشه

اتاقتونو قبل از خودکشي مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست

رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد

 يه جوري خودکشي کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد

دليلتون براي خودکشي قانع کننده باشه

براي مسايل عشقي خودکشي کردن کار الاغاست

 ... بلانسبت شما

قبل از خودکشي حتما يه فال حافظ بگيريد

قبل از خودکشي استفاده از ادکلن و دئودرانت

  و زدن مسواک يادتون نره

بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشي

اگه توي دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلي

  رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد  

و اشک آور تره

در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه

قبل از خودکشي حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه

خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد

حالا جديد ترين و راحت ترين روشهاي خودکشي

 براي جنس نرينه

«استفاده از جوراب»

تخت خواب رو آماده کنيد

تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو

خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد

 و جوراباتونو ببريد زير پتو

هيچ راه نفوذي براي هوا نذاريد

يک ساعت بعد... شما مرديد

خدا رحمتتون کنه

 براي جنس مادينه

« سوء استفاده از موش»

تخت خواب رو مرتب کنيد

بريد زير پتو

اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه

حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش

 خوشگل داره روي تنتون راه ميره

خواهش مي‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا

 از وحشت زياد بميريدمرسي

توي جهنم مي‌بينمتون

 نويسنده : نيدونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 23:25  توسط راحله  | 

12.مهدیه : او هیچ وقت در کنکور شرکت نکردچون همیشه اضطراب داشت

 

. دستشویی لازم بود(شاشو)

 

13.ساناز: به خاطره قیافه زیبایش خاطر خواهان زیادی داشت که در بین آنها با

 

سپهر  ازدواج کرداما سپهر مجبوربود برای اینکه دیگرخاطر خواهان همسرش را

 

فراموش کنند به آنها پول زور وده.به همین دلیل وضع مالی خوبی نداشتند ولی بعد

 

 از اینکه در قرعه کشی بانک ملت برنده شدند وضع مالیشون دگرگون شد و از

 

روی جو گیری بچه خود را ملت نهادند.

 

14.معصومه : به دلیل دارا بودن ابروهایی همچون امام خمینی در سفری به شهر

 

 قم با یکی از طلبه ها آشنا و عاشق وی شد این زوج خوشبخت نام فرزند خود را

روح الله نهادند.

 

15.دلارام : معروف به اسم قشنگه!به خاطره داشتن 4 تا داداش گردن کلفت

 

هیچکس جسارت نکرده و به خاستگاریش نرفت.ولی دلی اسم قشنگه به خاطره حل

 

کردن معضل ترشیدگی و علاقه شدیدی که به هری پاترداشت تحت جراحی سختی

 

خود را شبیه هرمیون ساخت بلکه سر هری گولی بمالد و با وی ازدواج کند.

 

16.رضوان : در عشق به جواد نکونام  ناکام ماند به مهدی  پیوندید. و نام فرزند

 

خود را جوات نکو نامید وی رابطه اش را با مرجان قطع کرد چرا که بر خلاف

 

قیافه اش آخره خواهر شوهر بود.

 

17.مرجان : با علی مزد وجیدید و بازیگر شد نام مستعار خود را آنجلیا جولی

 

نهاد.همسرش به اسم برادپیت معروف بود آنها دارای فرزندی به اسم کوین مک

 

آلستر شدند.

 

18.پروانه : با پسری به اسم ملخ  ازدواج کرد.فرزندشان را ملخک نامیدند و به

 

جنگل آمازون رفتند و چادر زدند و با همان امکانات اندک که از سرشونم زیاد بود سوختند و ساختند.

 

19.شبنم : عزم خود را جزم کرد و ه هندوستان رفت اما سلمان خان پیر شده بود او

 

 با نقشه ای زیرکانه مخ نوه سلمان را تیلیت کرد و با او ازدواج نمود.اما بعد از

 

آشنایی با پسر کاویان پور از ازدواجش پشیمان شد ولی پشیمانی سودی نداشت او به

 

 زندگی نکبت بارش ادامه داد.........!!!

 

20.الهه : عشق کامرون کارتیو را در نطفه خفه کردو آرزو به دل ترشید!!

 

21.سحر(2): لقب آن شرلی را کسب کردبا گیلبرت بلایت ازدواج نمود و فرزند

 

خود را هویج مهیج نامید.

 

22.نیلوفر : تا سن 45 سالگی ازدواج نکرد(به دلیل شکست عشقی و نا مردی

 

دوستان) ولی چون محسن هنوز داشت خودش را تفدوری میداد تن به این ازدواج

 

داد اما سنی ازش گذشته و قادر به بچه دار شدن نبود پس زحمت این کار را نیز

 

محسن کشید از بخت بد سر زا رفت از این تراژدی فیلمی با نام نیلوفر 45 سال دارم ساخته شد.

 

23.راحله(خودم): سازمان حمایت از ترشیدگان دم بخت را افتتاح نمود.وی همچنان

 

 به فک زدن در اماکن عمومی-خصوصی-ممنوعه و....... ادامه داد.

 

هیچکس به مظلومیت مخفی اش پی نبرد . لقب چرت گوی سال را به خود نسبت

 

داد اما هیچ گاه ازدواج نکرد .بنا به روایات وقتی وی مرد مورد علاقه اش را با

 

قلاب از تو جوب گرفته دیگر دیر شه بود چرا که موشها چیزی از وی  حتی به

 

یادگار هم  نگذاشتند راحله سر انجام به مقصود رسید و جدول مندلیف را به عالیف 

 

تغییر داد.


+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 14:55  توسط راحله  | 

آنچه خواهد گذشت!!

آنچه در آينده واسه برو بچه های دوم رياضی مخ خالی ولی پر ادعای سميه پيش خواهد آمد:

.1منیره : به سختی توانست دوره دبیرستان را به پایان برساند. او با شخصی غرغرو تر از خود ازدواج کرد و نام فرزندان خود را منیژک و موشک نهاد.

2.المیرا : او در دبه ترشی  تاب نیاورد و با حسن یا همون بنیامین جون ازدواج کرد و علت کار خود را پایین آوردنه آمار ترشیدگان دم بخت دانست.

3.الهام : وی با تلاش یا بی تلاش به هر حال نام خود را به عنوان قد بلندترین زن جهان در کتاب رکوردها به ثبت رسانید.

4.شیرین : در دانشگاه نیز به خود شیرینیش ادامه داد و توانست یکی از پسرای پولداره کلاس را تور کند وی نام فرزندش را که از لحاظ شیرین کردن بسیار شبیه مادرش بود چایی نبات نامید.

5.سحر : با میثم ازدواج کرد و زندگی خیلی به او ساخت طوری که توانست لقب رضا زاده 2 را  کسب کند. میثم به او افتخار  میکند چرا که زنش قوی ترین زن در دنیا شناخته شد اما آرزوی پدر شدن را با خود به گور برد.

6.سپیده : روزی در خیابان ولیعصر به طور اتفاقی علی انصاریان را ملاقات کرد و غش نمود.علی با دیدن  وی دلش به رحم آمد و حاضر شد تن به این ازدواج نکبت بار دهد.

7.سارا : با این همه د ک و پوز وچیسو فیسی که داشت عاشق پسری چلمنگ شد از کارهایش دست کشید وی در حلبی آباد زندگی عشقولانه ای را سپری میکند.

8.مینا : به دلیل وراج بودنش هیچ بنا بنده ای حاضر به  ازدواج با او نشد ولی همچنان شماره میداد تا اینکه عرصه را به خود تنگ دید و خود کشی کرد.

9.عاطفه : در سن 24 سالگی از آکسفورد خارچ ( آمریکا) در رشته ریاضی فارغ التحصیل شد.شماره چشمش به 12 رسیدو چون پسرها را وحشی و ثبوت الذهن بشریت از آغاز خلقت میدانست هرگز ازدواج نکرد.

10.سونیا : به دلیل داشتن موهای زیبایش بهترین فشن سال در چندین دوره  شناخته شد.و چون همسرش مو هایی همچون لونه کفتر و خودش همچون کلاغ داشت فرزندان خود را کلاخی و کفتری نامیدند.

11.زهرا : در سفری به خارچ با نوه انیشتین که انیشتاین نام داشت آشنا شد و به یاد جدش با او ازدواج کرد. 

؛ الباقی باشه بدن عرض ميکنم؛

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 14:51  توسط راحله  | 

با کلاس باشید

 

 ما بودیم و یه دسته با یه گیتار شکسته بالای کوه نشسته

دختر مخترا یه دسته با روسریای بسته 

  پسر مسرا یه دسته یقه ها تا آخر بسته.

خلاصه میزدیم میرقصیدیم ولی با دلای شکسته.

 یهو یه یارو خورد به تورمون دیدیم نخورده مسته

 نگو همونه که شیشه عرق و شیکسته.َ

ماهام با شیشه شکسته

 رفتیم فضا که در دسترسه

 نگو یگان ویژه ها اومدن کدوم یگان ویژه؟

همون که دماغش تو چراغونیه پارسال شیکسته.

اومدن گفتن دیگه شیطونی بسته

 خلاصه مارو کت بسته

ریختن تو اون بنز سبزه

بردن بازداشتگاهه در بسته

 گفتن اینجا میمونین تا ننه بابا تون سر برسه.

 ماهام کفشا بسته آماده واسه اینکه بگن زندونی بسته

بریم از این زندونه در بسته

اگرم نگن میگیم یارو خیلی پسته!!!

این زندگیه بچه هایه به اصطلاح های کلاسه !

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 0:26  توسط راحله  | 

زی ذی نامه

الهی! به مردان در خانه ات به زن ذلیلان فرزانه ات

به آنان که در بچه داری تکند  مدام در حال تعویض پوشکند

به آنان که با شوق و ذوق تمام به مادر زن خود گویند مامان

به آنان که دامن رفو میکنند ز بعد رفویش اتو میکنند

به آن قرمه سبزی پزان قدر به آن مادران به ظاهر پدر

الهی! به آن آه دل زن ذلیل به آن اشک چشم ممد سبیل

که ما را به این عهد کن استوار از این زن ذلیلی مکن بر کنار!!

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 0:14  توسط راحله  | 

عشق آشپز خانه!!

پسرم در زمان دقیانوس پسری بودونام او"قلیوس"

مثل آشیل بود ورویین تن  بدنش سفت بود عین چدن

بود هنگام جنگ در کشور دست تنها حریف یک لشگر

نه کسی مثل وهم ردیفش بود نه کسی درجهان حرفش بود

تا زد وعشق بر دلش تابید شتر عشق بردرش خوابید

پهلوان را به یک درازو نشست  دختری ریزه میزه داد شکست

در نبرد جمال صورت و صوت  ای بسا پهلوان که شد ناک اوت

میکند هر کسی به هر تقدير  پیش یک دلبری گلویش گیر

نرود عشق خواه یا ناخواهتا نشیند طرف به خاک سیاه

باری آن پهلوان نام آورداد تغییر شغل و شد شوهر

بعد عمری نبرد مردانهشد سلحشور آشپزخانه

وز پس عشق نابهنگامیاز شکوهش نماند جز نامی

ای بسا مردمان که گمنامندکشته عشق نابهنگامند

عاشق یار دل افروز شدندنشکفتند و غنچه سوز شدند

نیست در عشق نام و پول و پلهپسرم بی خودی نکن عجله

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 23:56  توسط راحله  | 

بچه خلاف

#من بودم و حسن پشه با داداشش

اسی موشه سر اون پل که تجریشه

واسه اون پسر شیپیشه

که از اوناشه سیریشه

طاق میزدیم یه سوت شیشه.

اون کیه که هی رد میشه

نگاش یه جور زهره نیشه!

صورتشم یه من ریشه

نکنه یارو شیپیشه؟!!

هی آقاهه یه چیت میشه؟؟؟

چی چی میخوای روت نمیشه؟؟؟

..............

 پررواصلا خیت نمیشه!!

**آقایونه حسن پشه اسی موشه....دستا بالا

چی دارین بچه ها شیشه؟

تو اون جیبت چی حشیشه؟

# اوا این یارو پلیشه!!

گیرمی افتیم ما همیشه...

آخه چرا همچین میشه؟

دل ما اینطور خین میشه

  پس جوونیمون چی میشه؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 23:53  توسط راحله  |